سيد محمد دامادى
106
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
[ بنازم ] به پاك پروردگارى كه اشياء را در جاى خود نهاد و خوشبختى و بدبختى را از يكديگر جدا ساخت / چه بسيار مرد عاقل كامل العقلى كه عاجز كرده است او را راههاى زندگانى و تحصيل كردن روزى او / و چه بسيار نادان كامل الجهلى كه مىيابى او را روزى داده شده / اين تفاوت ميان اين دو نفر و اين حكم ، آن چنان چيزى است كه وا گذارده است خيالها را سرگردان ، و گردانيده است مرد باريك شونده در مسايل علميّه را كافر و منكر صانع ! [ هما من أبيات لابن الرّاوندى ] و در تأييد آن در « زهر الاداب » [ ج 3 ص 523 رزق الحمقى و العقلاء ] مىخوانيم : . . . و قال جعفر بن محمّد إنّ اللّه وسع ارزاق الحمقى ليعتبر العقلاء و يعلموا أنّ الدّنيا لا ينال ما فيها بعقل و لا حيلة ؛ ألا إنّ كسب المال بالحظّ و حفظه بالعقل . قال ابراهيم بن سيّار النظام : الذّهب لئيم ، لأنّ الشكل يصير إلى شكله ، و هو عند اللئام أكثر منه عند الكرام . قال المتنبّى - و اخذ هذا المعنى : و شِبْهُ الشَىْءِ مُنْجَذِبُ إليه * و أَشْبُهْنا بدُنيانا الطَّغامُ و در مطلع ادب منظوم پارسى ، « شهيد بلخى » كه بنابر مدلول رثاء رودكى در حقّ وى « 1 » از خردمندان روزگار خويش بوده است ، چنين نغمه سر داده است : اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه در اين گيتى سراسر ، گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه و هم او سروده است : دانش و خواسته است نرگس و گُل * كه به يك جاى نشكُفْند به هم هر كه را دانش است ، خواسته نيست * هر كه را خواسته است ، دانش كم
--> ( 1 ) - كاروان شهيد رفت از پيش * زانِ ما رفته گير و مىانديش از شمار دو چشم يك تن كم * وز شمارِ خِرَد هزاران بيش